گل نرگس
روزی دختر زیبارویی به نام اکو او را دید و عاشقانه و مخفیانه تعقیبش کرد. نرگس صدایش پایش را شنید و اکو مجبور شد خودش را نشان دهد. اکو خواست نرگس را در آغوش بگیرد که نرگس مانع شد و او را به کناری زد. از آن به بعد، اکو با قلبی شکسته بقیه عمر را در اندوه و تنهایی در دره ای تنگ سپری کرد تا جایی که تنها انعکاسی از صدای او باقی ماند و پس از آن هر جایی در عالم که صدایی پژواک می یافت در واقع از صدای اکو بود.
بعضی معتقدند که اکو، نرگس را نفرین کرد و برخی می گویند که خداوند با دیدن صحنهء دل شکستن نرگس تصمیم به عذاب او گرفت. به هر حال نرگس بواسطه برخورد ظالمانه اش با کسانی که به او عشق می ورزیدند، گرفتار عذاب آسمانی شد. عذاب آن بود که او عاشق انعکاس تصویر خود شود، روزی که برای نوشیدن آب کنار برکه ای رفته بود. (برخی می گویند که اکوی صدای خودش در جنگل را شنید و عاشق صدای خود شد که از نزدیک برکه می آمد و او را به سمت آب کشید).
نرگس در عشق خویش هلاک شد. خداوند جسم او را تبدیل به گل نرگس کرد که همیشه در کنار آب می روید و تا ابد عاشقانه به تصویر خود در آب می نگرد.


