خوش گذشت!
جای همه دوستان خالی 3 هفته ای ایران بودم. خیلی خوش میگذره همیشه! ای اونهایی که خارج نشین هستین، هر وقت فرصتی دست میده یه سر برین! (دلم برای کسایی که ویزای یکبار ورود دارند میسوزه که مجبورن تا آخر درسشون برنگردند)
چند تا اتفاق افتاد تو این مدت که برعکس کل سفر خوشایند نبود. یکیش این بود که رفته بودم دانشگاه تا استادهای قدیمی رو ببینم. یکی از استادها که دو درس خیلی مهم سالهای آخر رو باهاش داشتیم و اتفاقا من هم دانشجوی شناخته شده ای براش بودم رو در راهروی دانشکده دیدم. هر چی به مغزش فشار آورد اسم من یادش نیومد!! اصلا باورم نمیشد! حس خیلی بدی مبتنی بر "از دل برود هر آنکه از دیده رود" بهم دست داد ... مشابه این اتفاق چند جای دیگه برام افتاد و مصممترم کرد که در هر زمان ممکن برای تعطیلات به ایران برم. تا چه پیش آید..
چند تا اتفاق افتاد تو این مدت که برعکس کل سفر خوشایند نبود. یکیش این بود که رفته بودم دانشگاه تا استادهای قدیمی رو ببینم. یکی از استادها که دو درس خیلی مهم سالهای آخر رو باهاش داشتیم و اتفاقا من هم دانشجوی شناخته شده ای براش بودم رو در راهروی دانشکده دیدم. هر چی به مغزش فشار آورد اسم من یادش نیومد!! اصلا باورم نمیشد! حس خیلی بدی مبتنی بر "از دل برود هر آنکه از دیده رود" بهم دست داد ... مشابه این اتفاق چند جای دیگه برام افتاد و مصممترم کرد که در هر زمان ممکن برای تعطیلات به ایران برم. تا چه پیش آید..
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 13:45  توسط پژوهنده
|




