تبليغاتX
نوشته های پژوهنده

نوشته های پژوهنده

روباه و زاغ در تطور تاریخی

دهه سی به قبل:

زاغکي قالب پنيري ديد
به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي
که از آن مي گذشت روباهي
روبه پر فريب و حيلت ساز
رفت پاي درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زيبايي
چه سري، چه دمي، عجب پايي
پر و بالت سياه رنگ و قشنگ
نيست بالاتر از سياهي رنگ
گر خوش آواز بودي و خوشخوان
نبدي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود




اواخر دهه چهل:

روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي داری تو ضعیفه!؟زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود.

اواسط دهه پنجاه:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پاي پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: زر نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!

اوایل دهه شصت

برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به هجله رفت!

 

اواسط دهه هفتاد

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر وقعی بر آن ننهاد!).روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ... و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعميق مردم‌سالاري، نهادینه کردن گفتمانهاي اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)

اوایل دهه هشتاد:

روباه به زاغ گفت: چه دمي، چه سري، عجب پايي؟زاغ عصباني شد و گفت: آقای روباه ِ بي‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من كلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!

 

این روزها:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 0:40  توسط پژوهنده  |