نرگس (
نارسیسس در یونانی) در افسانه های باستانی نام پسر جوانی بسیار زیبا بود. او به عاشقان خود توجهی نمی کرد و حتی از الهه هایی که به او ابراز لطف می کردند رویگردان بود.
روزی دختر زیبارویی به نام اکو او را دید و عاشقانه و مخفیانه تعقیبش کرد. نرگس صدایش پایش را شنید و اکو مجبور شد خودش را نشان دهد. اکو خواست نرگس را در آغوش بگیرد که نرگس مانع شد و او را به کناری زد. از آن به بعد، اکو با قلبی شکسته بقیه عمر را در اندوه و تنهایی در دره ای تنگ سپری کرد تا جایی که تنها انعکاسی از صدای او باقی ماند و پس از آن هر جایی در عالم که صدایی پژواک می یافت در واقع از صدای اکو بود.

بعضی معتقدند که اکو، نرگس را نفرین کرد و برخی می گویند که خداوند با دیدن صحنهء دل شکستن نرگس تصمیم به عذاب او گرفت. به هر حال نرگس بواسطه برخورد ظالمانه اش با کسانی که به او عشق می ورزیدند، گرفتار عذاب آسمانی شد. عذاب آن بود که او عاشق انعکاس تصویر خود شود، روزی که برای نوشیدن آب کنار برکه ای رفته بود. (برخی می گویند که اکوی صدای خودش در جنگل را شنید و عاشق صدای خود شد که از نزدیک برکه می آمد و او را به سمت آب کشید).
نرگس در عشق خویش هلاک شد. خداوند جسم او را تبدیل به گل نرگس کرد که همیشه در کنار آب می روید و تا ابد عاشقانه به تصویر خود در آب می نگرد.

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:49  توسط پژوهنده
|
دوستانی به من گلایه کردند که چرا از انتخابات نمی نویسم. راستش حس خوبی ندارم و ترجیح می دهم چندان در این مورد ننویسم. گو اینکه کلا نوشتن در اینجا عادتی است که دیگر مالوف نیست!
یک سوال کلی این هست که آیا رای می دهم؟ خب طبیعتا من که کلیت سیستم حکومت کشور را قبول دارم "تحریم" انتخابات برایم معنای چندانی ندارد. اساسا به خاطر نمی آورم که انتخابات را تحریم کرده باشم. بنابراین تنها در صورتی رای نمی دهم که عملا امکان آن نباشد، مثل انتخابات دو سال پیش مجلس. حال آنکه امسال و در این شهر کوچک ما امکان رای دادن هم فراهم شده و مانند آیات عظام صندوق رای برایمان می آورند! بنابراین رای خواهم داد، اگر عمری باشد.
در مورد اینکه به چه کسی رای بدهیم واقعا دوست ندارم صحبت بکنم. مناظره ها را حتما دیده اید. اگر از وضعی که هست راضی هستید احمدی نژاد را تمدید کنید. اگر هم نیستید به موسوی رای بدهید. ضمنا کروبی و رضایی هم در انتخابات حضور فعالی دارند. حتما در جریان هستید. وقت ما و خودتان را هم تلف نکنید که توقف بیجا مانع کسب است. بنده هم به زودی امتحان دارم!
+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 3:43  توسط پژوهنده
|
امروز برای دومین بار به کما رفته بود. از دانشگاه که برگشتم و به ظرف کوچکش سر زدم، ثابت و آرام روی آبی که از خرده های غذای بی مصرف تیره شده بود، معلق بود؛ بی هیچ نشانی از زندگی.
آب را عوض کردم و ناامید در کنار ظرف نشستم. پنج دقیقه ای گذشت، بی هیچ روزنه امیدی از زندگی دوباره. بار پیش هم به اندازه کمتر از یک روز دور بودم و موقع برگشت با بدن نیمه جانش روبرو شدم، ولی هر چه بود تحرکی امیدوار کننده داشت، اما اینبار ظاهرا داستان دیگری است.
دوباره آب را عوض می کنم، کنارش می نشینم و دعا می کنم، اما افسوس که دو ماه زمان زیادی است که این موجود نحیف زندگی سخت و روزگار غدار را تاب بیاورد.
بازهم به بدن بی حرکتش نگاه می کنم. بی جان معلق شده است. یاد فرصت ها و صحبت هایی که همیشه بعد از فقدان عزیز می شوند می افتم. که باور می کند نبود این موجود پنج سانتی متری خلا به این بزرگی برایت درست کند؟
با همه وجود دعا می کنم. آهم که از نهاد بر می آید، مسیح وار تکانی به کوچکترین باله اش می دهد. هنوز باور کردنی نیست که دوباره به زندگی بازگشته است.
بالاخره "رفتنی" هست اما این دغدغه من نیست. اینکه تا دم رفتن "زندگی می کند" برایم کافی است.
-----
پی نوشت: این ماهی طلایی رکورد طول عمر را در همه ماهی هایی که تا به حال داشتم به جای گذاشته است!
+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 21:57  توسط پژوهنده
|